X
تبلیغات
زولا

دل خنک شدگی

دوشنبه 31 اردیبهشت 1397
این یادداشت رمزدار است. لطفا برای مشاهده آن رمز عبور را وارد کنید.
رمز عبور:

28.

پنج‌شنبه 21 مرداد 1395
این یادداشت رمزدار است. لطفا برای مشاهده آن رمز عبور را وارد کنید.
رمز عبور:

27.

سه‌شنبه 19 مرداد 1395
این یادداشت رمزدار است. لطفا برای مشاهده آن رمز عبور را وارد کنید.
رمز عبور:

26. شاید نقطه ضعفه

شنبه 9 مرداد 1395
این یادداشت رمزدار است. لطفا برای مشاهده آن رمز عبور را وارد کنید.
رمز عبور:

25. یا قاضی الحاجات

شنبه 9 مرداد 1395
این یادداشت رمزدار است. لطفا برای مشاهده آن رمز عبور را وارد کنید.
رمز عبور:

دوشنبه 4 مرداد 1395
این یادداشت رمزدار است. لطفا برای مشاهده آن رمز عبور را وارد کنید.
رمز عبور:

25.

دوشنبه 4 مرداد 1395
این یادداشت رمزدار است. لطفا برای مشاهده آن رمز عبور را وارد کنید.
رمز عبور:

24.

شنبه 2 مرداد 1395

حس خیلی بدیه وقتی کارت رو درست انجام میدی ، امانت داری می کنی ، پولت کم میاد!!!! تمام سولاخ سنبه های مغزم رو گشتم که خطارو پیدا کنم اما هیچ به هیچ!!

از ناله ها و غر های همکار پست پایینیه حس بدی بهم دست میده ، قشنگ دوسًت دارم کش دار بهش بگم زهررررررررررررررررمار! قول چراغ جادو جواب داد در این یک مورد.

از فرط خستگی شدید امروز صبح هی به خودم میگفتم بریم آزمایش بدیم ببینیم چیه هی خستگی شدید آخه! احساس سنگینی آخه!

من تو محله و منطقه ای بزرگ شدم که آدرس دادن هامون با پسوند شهید بود . خوب خیلی قشنگه اسم کوچه ها نسترن و یاسمن و یلدا و بنفشه و گلستان و بوستان باشه . مال ما شهیده . از اون آدم ها که رفتن جنگیدن واسه امنیت زن و بچه های مردم . تو اینستا بود واسه رفتن به کلیسا دنبال بهانه بودن ، یک بنده خدا گفت بگین میریم سر قبر شهدا اجازه میدن ، شهیدها فقط مسلمان نبودن شهید مسیحی بود .چقدر مادرش می تونسته روی تنش صلیب کشیده باشه و دعا کرده باشه به درگاه خدا ، خدا داند ! شما نسترن و نرگس داشتید ما شهید ... آره دلم میخواست آدرس ما هم از اون اسم قشنگ ها می بود .

میوه خوبه . از اون رنگی رنگی و هزاررررررررر رنگی هاش!

دو سه قلم جنس خریدم شد 400 توووووومن!! دهن ها همه کف زمین بلند بگو ععععععععععععععععع:ا

دستشویی دارم نمیدونم چرا چند وقته هی نگهش میدارم در حد بابام در اومد ! به شکل تام که وسط درخت می اومد پایین تاق واز کج راه می رفت! احتمالا میخواد قحطی بشه احتکارش می کنم! کلهم جفت کلیه هام و مثانه ی بی نوام حق دارن جیغغغغغغغغغغغغغغغ بکشن!!


23. غول چراغ جادووووووووووو!

جمعه 1 مرداد 1395

احساس پری دارم . احساس آدمی رو دارم که حس میکنه حجم و وزنش زیاد شده . دلش میخواد احساس سبکی بکنه . یک چیزایی از بدنم رو که نیاز داشتم گویا تا حد اشباع بهش دادم که همچین حسی رو دارم . زود خسته میشم . دوغم بخورم که رسما رفتمممم . دلم یک استراحت با آرامش تمام بدون هیچ عجله و بدو بدویی میخواد . بدون اینکار و بکن اونکار نکن!

چرا فکر میکنن که اگر توی یک مکان عمومی کاری رو که نباید بکنن با اطلاع مثلا کسبه اون محدوده یا خانواده  باشه عملشون توجیح میشه ؟؟ اجازه دارن همچین کاری بکنن ! برو خودت رو داغون کن ، سیگار بکش  ، با خودت ور برو و ... ولی خودت رو داغون کن نه کمپلت ملت رو !!

از همکارم خوشم نمیاد ، کارهاش قشنگ نیست ، باهاش حرف میزنی اصلا گوش نمیده خوب بگو الاغ خوشت نمیاد به درک وقتی راجع به کار اداری باهات حرف میزنن جواب بده یا اول حرف زدن بفهمون که نمیخوای گوش کنی یا حرف بزنی ، ملت عاشق چشم و ابروت که نیستن که بخوان حتما دو کلوم از زبونت حرف در بیاد ، حضرت داوود خوش صدا هم نیستی بخوان صدای نازت بشنون ، مشکل خود بزرگ بینی و خود شیرینی داره بد بخ! شوعور معور تعطیل!

تازه دارم خیلی چیزها و مسائل اداری رو درک میکنم . هر چقدر هم که مقامات و همکاران خوب باشن یک سری ریزه کاری هایی داره که نا محسوس و محسوس حس میشه . خجالت هم خوب چیزیه واسه بعضی کارهاشون!!

جمعه روز انتقامه واسه صبح هایی که تو هوای تاریک و روشن از خونه میزنی بیرون و تو سرت حال و هوای پست قبلیه  . من موفق شدم تا ساعت 8 صبحش رو انتقام بگیرم . شیطون هر هرو اینجا تصور شه .

خیلی خسته ام . یک قول چراغ جادو دلم میخواد که بیاد بگه چه امری دارید قرباااااااااااااااان . منم هر چی دلم برای راحتی میخواد رو بهش بگم انجام بده . مثلا بگم اتاقم مرتب کنه ، یک سیستم سرمایشی برای اتاقم نصب کنه ، فردا رو تعطیل اعلام کنه یا شایدم بگه ساعت 9 بریم سرکار . بالش و تشک نرررررررررررم برام اماده کنه و با دستهاش بلندم کنه پرت کنه روش . ماساژم بده ، غذاهای رژیمی خوشمزهههههه و مقوی که سر راس ساعته برام بیاره . یکی با کف دست بکوبه تو دهن همکارم همون لاله رو میگم . برام گل سرخ بخره . هر چی آشغال و چیزهای به درد نخوره بندازه دور . همه اش بخنده و من رو بخندونه . به مامانم یاد بده اسم ِ عروس خاله رو یاد بگیره . نوازشم کنه . در جواب لبخند مزحکش به مافوقم بگه خیلی مسخره ای ، چندش!! به اون یکی مافوقم بگه شمشیر دو لبه ی به درد نخور! تور سفید اکلیلی با ربان نقره ای برام بیابه ، تو سبک شدنم کمک کنه .....ّ

من غول چراغ میخواممممممم!

22. گنجشک لالا

دوشنبه 28 تیر 1395
یک آدم رو تصور کنید که غرق خوابه و به اجبار بیل و کلنگ و زنگ ِ مبایل و داد مامان قبل از صدای زنگ بلند میشه  و قلبش از ترس یورتمه میره ،  هیچی به اندازه این بهش مزه نمیده که همین طوری با بالش زیر سر پاشه بره دستشویی همون طوری مسواک بزنه همون طوری بالش بغل کرده راه بیفته بره ایستگاه و سوار ماشین بشه تا محل کار.  من نمیدونم کی این ساعت کاری رو رواج داده تا تا ته توی توانم به روح پر فتوح ِ مادر و پدر و کل جد و آبادش رحمت بفرستم!  آخه ننه ات خوب بابات خوب کله صبح تو خواب نداشتی بقیه که داشتن ، حالا مثلا اگر یک ساعت دیر تر می رفتیم سر کار چی میشد آخه ، نمیدونی تصور ِ منی که محکم به بالش چنگ میزنه و می چسبه چقدر جگر سوزه و این چند روز بعد از ماه رمضان چقدر این صحنه ی دلخراش و جگر سوز از پس ذهنم گذر کرده . شب ها هم که از فرط خستگی سیستم داخلی کلا هنگ میکنه تا بیاد باور کنه لم داده و زیر سرش بالش نرمه ، شده یک شب ! چقدر زور بگم آخه . تازه امروز صندلی استیل خونه مون تو خواب شوت کردم کف زمین تو خواب حس کردم ها صدای مهیبی اومد نگو صندلی بود !! سوتم بلدم بزنم فقط خسته ام خوابم میاد .

( تعداد کل: 51 )
<<    1       2       3       4       5       6    >>