منو با خودت ببر

سه‌شنبه 22 خرداد 1397

امروزززززز ...اوووووم 

شروع کردم . یک شروع جدید برای دندون پزشکی و رسیدن به دندونهام . عکس گرفتنهاش خیلی راحت تر از اونی بود که فکر میکردم و می ترسیدم . حس خوبی نبود یک چیزی می چپونن دهنت ولی یک پرسه ای بود که طی شد .  امروز خیلی غر زدم ، انقدر به ترس و استرس و داغون شدن دندون و عصب کشی و جراحی و حال خرابیم فکر کردم و ناله که فراموش کردم همون لحظه مثبت بشم و آینده ی کارهای دندون پزشکیمو خوب ببینم . جلسه اولم جرم گیری ...

کودک درونم من ... عشق من ... عشق ِ دلم ... من عاشق تو هستم . من دوستت دارم . تو بهترینی روی زمین ‌. تو خیلی شجاعی که با تمام وجودت روی تخت دندون پزشکی که ازش ترس داشتی نشستی .تو خیلی شجاعی که اجازه دادی از دندونهات عکس بگیرن . من بهت افتخار میکنم . تو باعث شعف منی . تو همیشه تو آغوشم توی قلبم جا داری . دوستت دارم عزیزم .

نظرات (1)
من از دتدون پزشکی می ترسم. هیچ ابایی هم ندارم از عنوان کردنش. نشون به اون نشون که چند ماه پیش یه دوندنی که دو سال پیش یه دندون پزشک با سهل انگاری خرابش کرد درست کردم.. چقدر حرصم خوردم که یه دندون سالمو داغون کرد. ولی خب.. تموم شد. :)
پاسخ:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد