X
تبلیغات
رایتل

28.

پنج‌شنبه 21 مرداد 1395 ساعت 14:48

امروز هم خودم رو سرزنش کردم . گند زدم . اونجور که میخواستم نشد . دلم میخواد کسی بگه تقصیر تو نبود . تو گند نزدی . دلم میخواست گریه کنم و همزمان کار . هیچ کس نگه چرا . شایدم به دلسوزی احتیاج دارم . دارم میرم مثلا خرید . دل و دماغ خرید رو ندارم . 

27.

سه‌شنبه 19 مرداد 1395 ساعت 22:22
دلم میخواد حرف بزنم، فقط حرف بزنم ، از کی و از چی و از کجاش مهم نیست ، برای کی ش هم مهم نیست ، انگار یک میلیارد بار حرف نزده در منه که میخوام بزنم . خودم حوصله پر حرفی هام ندارم . انقدر خسته ام و خسته که نای هیچ کاری ندارم . ولی نیاز به حرف زدن دارم فقط حرف زدن ....

26. شاید نقطه ضعفه

شنبه 9 مرداد 1395 ساعت 19:25
سو استفاده از دوستت دارم هایم را دوست ندارم . آنگاه که میگویی دوستت دارم و او برای دوستت دارم هایم شرط می گذارد که اگر دوستم داری مطابق خواسته های من رفتار کن آنجور که میخواهم باش آنجور که میخواهم بخر بخور بخواب . چقدر خودخواهی چقدر ...

25. یا قاضی الحاجات

شنبه 9 مرداد 1395 ساعت 19:18
چقدر بی حوصله ام امروز . نفس باز هم داشت می گرفت . خدایا ان بالا هواست به ما هست؟ مگه میشه نباشه ؟حتما هست! یک سبد دستم گرفتم ما بین قفسه های ذهنم دنبال هر چه لازم هست می گردم . نگرانم زیاد ، سلامتی مادر و پدر را می اندازم توی سبد . حال خوش خودم را می اندازم . لبخند روی لب هایمان را می اندازم . اوکی شدن کار هایم را می اندازم . یک سفر پر آرامش را می اندازم . یک بسته ی بزرگ امید را می اندازم . سه چهار بسته آرامش . درمان کلافگی هایم را . بعد میایم پشت صندوق با خنده هایت حساب کتاب کن!

24.

شنبه 2 مرداد 1395 ساعت 18:59

حس خیلی بدیه وقتی کارت رو درست انجام میدی ، امانت داری می کنی ، پولت کم میاد!!!! تمام سولاخ سنبه های مغزم رو گشتم که خطارو پیدا کنم اما هیچ به هیچ!!

از ناله ها و غر های همکار پست پایینیه حس بدی بهم دست میده ، قشنگ دوسًت دارم کش دار بهش بگم زهررررررررررررررررمار! قول چراغ جادو جواب داد در این یک مورد.

از فرط خستگی شدید امروز صبح هی به خودم میگفتم بریم آزمایش بدیم ببینیم چیه هی خستگی شدید آخه! احساس سنگینی آخه!

من تو محله و منطقه ای بزرگ شدم که آدرس دادن هامون با پسوند شهید بود . خوب خیلی قشنگه اسم کوچه ها نسترن و یاسمن و یلدا و بنفشه و گلستان و بوستان باشه . مال ما شهیده . از اون آدم ها که رفتن جنگیدن واسه امنیت زن و بچه های مردم . تو اینستا بود واسه رفتن به کلیسا دنبال بهانه بودن ، یک بنده خدا گفت بگین میریم سر قبر شهدا اجازه میدن ، شهیدها فقط مسلمان نبودن شهید مسیحی بود .چقدر مادرش می تونسته روی تنش صلیب کشیده باشه و دعا کرده باشه به درگاه خدا ، خدا داند ! شما نسترن و نرگس داشتید ما شهید ... آره دلم میخواست آدرس ما هم از اون اسم قشنگ ها می بود .

میوه خوبه . از اون رنگی رنگی و هزاررررررررر رنگی هاش!

دو سه قلم جنس خریدم شد 400 توووووومن!! دهن ها همه کف زمین بلند بگو ععععععععععععععععع:ا

دستشویی دارم نمیدونم چرا چند وقته هی نگهش میدارم در حد بابام در اومد ! به شکل تام که وسط درخت می اومد پایین تاق واز کج راه می رفت! احتمالا میخواد قحطی بشه احتکارش می کنم! کلهم جفت کلیه هام و مثانه ی بی نوام حق دارن جیغغغغغغغغغغغغغغغ بکشن!!


23. غول چراغ جادووووووووووو!

جمعه 1 مرداد 1395 ساعت 21:39

احساس پری دارم . احساس آدمی رو دارم که حس میکنه حجم و وزنش زیاد شده . دلش میخواد احساس سبکی بکنه . یک چیزایی از بدنم رو که نیاز داشتم گویا تا حد اشباع بهش دادم که همچین حسی رو دارم . زود خسته میشم . دوغم بخورم که رسما رفتمممم . دلم یک استراحت با آرامش تمام بدون هیچ عجله و بدو بدویی میخواد . بدون اینکار و بکن اونکار نکن!

چرا فکر میکنن که اگر توی یک مکان عمومی کاری رو که نباید بکنن با اطلاع مثلا کسبه اون محدوده یا خانواده  باشه عملشون توجیح میشه ؟؟ اجازه دارن همچین کاری بکنن ! برو خودت رو داغون کن ، سیگار بکش  ، با خودت ور برو و ... ولی خودت رو داغون کن نه کمپلت ملت رو !!

از همکارم خوشم نمیاد ، کارهاش قشنگ نیست ، باهاش حرف میزنی اصلا گوش نمیده خوب بگو الاغ خوشت نمیاد به درک وقتی راجع به کار اداری باهات حرف میزنن جواب بده یا اول حرف زدن بفهمون که نمیخوای گوش کنی یا حرف بزنی ، ملت عاشق چشم و ابروت که نیستن که بخوان حتما دو کلوم از زبونت حرف در بیاد ، حضرت داوود خوش صدا هم نیستی بخوان صدای نازت بشنون ، مشکل خود بزرگ بینی و خود شیرینی داره بد بخ! شوعور معور تعطیل!

تازه دارم خیلی چیزها و مسائل اداری رو درک میکنم . هر چقدر هم که مقامات و همکاران خوب باشن یک سری ریزه کاری هایی داره که نا محسوس و محسوس حس میشه . خجالت هم خوب چیزیه واسه بعضی کارهاشون!!

جمعه روز انتقامه واسه صبح هایی که تو هوای تاریک و روشن از خونه میزنی بیرون و تو سرت حال و هوای پست قبلیه  . من موفق شدم تا ساعت 8 صبحش رو انتقام بگیرم . شیطون هر هرو اینجا تصور شه .

خیلی خسته ام . یک قول چراغ جادو دلم میخواد که بیاد بگه چه امری دارید قرباااااااااااااااان . منم هر چی دلم برای راحتی میخواد رو بهش بگم انجام بده . مثلا بگم اتاقم مرتب کنه ، یک سیستم سرمایشی برای اتاقم نصب کنه ، فردا رو تعطیل اعلام کنه یا شایدم بگه ساعت 9 بریم سرکار . بالش و تشک نرررررررررررم برام اماده کنه و با دستهاش بلندم کنه پرت کنه روش . ماساژم بده ، غذاهای رژیمی خوشمزهههههه و مقوی که سر راس ساعته برام بیاره . یکی با کف دست بکوبه تو دهن همکارم همون لاله رو میگم . برام گل سرخ بخره . هر چی آشغال و چیزهای به درد نخوره بندازه دور . همه اش بخنده و من رو بخندونه . به مامانم یاد بده اسم ِ عروس خاله رو یاد بگیره . نوازشم کنه . در جواب لبخند مزحکش به مافوقم بگه خیلی مسخره ای ، چندش!! به اون یکی مافوقم بگه شمشیر دو لبه ی به درد نخور! تور سفید اکلیلی با ربان نقره ای برام بیابه ، تو سبک شدنم کمک کنه .....ّ

من غول چراغ میخواممممممم!

22. گنجشک لالا

دوشنبه 28 تیر 1395 ساعت 21:41
یک آدم رو تصور کنید که غرق خوابه و به اجبار بیل و کلنگ و زنگ ِ مبایل و داد مامان قبل از صدای زنگ بلند میشه  و قلبش از ترس یورتمه میره ،  هیچی به اندازه این بهش مزه نمیده که همین طوری با بالش زیر سر پاشه بره دستشویی همون طوری مسواک بزنه همون طوری بالش بغل کرده راه بیفته بره ایستگاه و سوار ماشین بشه تا محل کار.  من نمیدونم کی این ساعت کاری رو رواج داده تا تا ته توی توانم به روح پر فتوح ِ مادر و پدر و کل جد و آبادش رحمت بفرستم!  آخه ننه ات خوب بابات خوب کله صبح تو خواب نداشتی بقیه که داشتن ، حالا مثلا اگر یک ساعت دیر تر می رفتیم سر کار چی میشد آخه ، نمیدونی تصور ِ منی که محکم به بالش چنگ میزنه و می چسبه چقدر جگر سوزه و این چند روز بعد از ماه رمضان چقدر این صحنه ی دلخراش و جگر سوز از پس ذهنم گذر کرده . شب ها هم که از فرط خستگی سیستم داخلی کلا هنگ میکنه تا بیاد باور کنه لم داده و زیر سرش بالش نرمه ، شده یک شب ! چقدر زور بگم آخه . تازه امروز صندلی استیل خونه مون تو خواب شوت کردم کف زمین تو خواب حس کردم ها صدای مهیبی اومد نگو صندلی بود !! سوتم بلدم بزنم فقط خسته ام خوابم میاد .

21.همچین آدمیم من!

دوشنبه 28 تیر 1395 ساعت 21:05

حس گر مخم خیلی رمانتیکه جوری که یک آقا بهم اشاره کنه بگه این خانم رو میگم ، یا پیش اون خانم ِ  ، یا حرفهای ریز خانم ِ با خانم که فلانی فلان مدرک رو داره آره فلان جا کار میکنه ایکس سالشه ،  مثل یک فیلم کوتاه 60 ثانیه ای یهووووو آهنگ تایتانیک پخش میشه و ازم یک فرشته ی بال زن که پلکاش دو متره! و 200000000000000 دور در دقیقه پلک میزنه  و دستاش گره کرده به هم پیچیده است و روی ابرها پرواز میکنه میره رو ابرها ... البته با کف دستم ابرهاش اینور اونور می دم و اخم میکنم و عقلم میاد سر جاش ، سر به زیر و خیلی جدی مشغول به کار میشم!


امروز یک چیزی رو فهمیدم ، این که یک کار از کارهای ارباب رجوع رو زوم کردم به شرایط خاص در محلی خاص نگو در محل های خاص دیگه هم قابل حل بود!! بدبخت فلک زده رو اطلاعات کشی میکردم می فرستادمش اونور دنیا میگفتم برو اونور بگیر!! حالا اون بماند تصور رییس هم بماند ،  به من چه خودشون گفتن خوب! دلم به حال ارباب رجوع هام سوخت! :(



20. کارت شناسایی

شنبه 26 تیر 1395 ساعت 22:01

آدم ها با هم چقدر فرق دارند . انگار که کسی را بگذاری بر سر یک چند راهی و بخواهی توضیح بدهی که کجا می رود و ... که یهو می بینی کله اش را کرده در شکم  ، سر خرش رو کج کرده رو راست  یک خط را گرفته می رود! هر آدمی به یک راه حتی اگر ته دره باشه.

به یکی میگی آدرس تلفن و امضا لطفا! می گوید به به چه امنیتی ، چقدر خوب ، امنیت من حفظ می شود و حق و حقوق من محفوظ! آن یکی اما نه میگوید میخوای گواهی سوپیشینه بدم تست اعتیاد چطور برم از کلانتری سر خیابون گواهی سلامت بگیرم بیام ،این سوالها چیه می پرسی کارت ملیم جلوته دیگه ،صداش پهن کرده رو سرش کم مونده درسته قورتت بده! جوری که شک می افتی اونی که یک بیلیارد بهش بدهکاری این آقای سیبیل کلفت چش قشنگه کچل! که  با یک کارت ملی ِ عکس زمان پستونکیش یا بی سیبیل تاج خروسی خوشگل بلاش اومده حقش بگیره تازه میگه بدوووووووووووو دیرم شد!!

19.نیم مثقال مرد باش!

شنبه 26 تیر 1395 ساعت 20:48

این که مرد ها مسایل خانمانه و روابط رو درک کنن خیلی خوبه ولی اینکه بساط لباس زیر و لباس خواب کف پیاده رو پهن باشه با فروشنده ی آقا! که سایز میزنه و کلی تعریف و تمجید میکنه و تشریح و توصیف  وقیح و کارکاملا مزخرفیه .

صاحب مغازه یک پسره جوون بود . جوون که میگم بهش میخورد 70 ی باشه .خیلی کمکم کرد رژ گوشتی مد نظرم رو پیدا کنم یا نظرم به رنگ هایی تو همون محدوده تغییر پیدا کنه . آخر هم رنگ خوبی رو انتخاب کردم . وقتی رفتم سراغ ژیلت ِ که یکی میخری و بعد تنها شونصد تا تیغه می خری و عوض میکنی ، گفت نمیدونم چند تا تیغه می خری برای شیش ماه مصرفت بسه! و .... خوشم نیومد . نخریدم ! تا حدی راهنمایی خوبه ولی اون وسط مسط های جیگر زلیخا رو دیگه نکشن بیرون که!!

تازه مثلا حرفه ای و زیر پوستی زبون می ریخت که پنکک و پودر و بتونه و سیمان صاف کاری هم بهم بندازه موفق نشد!!

مرد خوبه جنم و جذبه ی مردونه داشته باشه نه اینکه مثل دختر های مکش مرگ منی باهات همپا بشه . ادبیات مردانگی  بیشتر یک خانم رو همگام می کنه تا ننه جونی!

( تعداد کل: 28 )
   1       2       3    >>