X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

پیام تسلیت به عمو سیبیلو که ثبت نشد

شنبه 2 تیر 1397

نمیدونم چرا نمی تونم پیام بگذارم . چند روز تلاش کردم نشد . خدا کنه بخواند یا پیغام من را کسی به او برساند که متاسف شده ام حتی دست به دامان گولو جان شدم پیامش او هم بسته بود به نتیجه نرسیدم .

mrmustache.blogsky.com

تسلیت میگم عمو سیبیلوی گرامی . روحشان شاد و آرام . خداوند به شما و پدر گرامیتان صبر آرامش بدهد و انقدر ته دلتان از شادی قلقلکی کند که شاد باشید و روح مادرتان شادتر شود .

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

فقط به خاطره یک کیلو!

جمعه 1 تیر 1397

از همون بچگی یادم میاد هر کاری که کردن مامان به گردن میگرفت . خراب کاریشون به گردن میگرفت و وقت کتک خوردن خودش می نداخت جلوو کتک می خورد .

هر چی غذا و میوه بود بیشترش میداد به او نها ، یادمه میگفت تو دختری اونها پسرن بادتودفرق دارن . می خوردن و بهم نمیرسید یا تهش میرسید . 

یادمه انار قایم کرده بودم تو کشوی دراور زیر لباسا ، به زور از خودمو و انار ها دفاع کردم میخواستن بگیرن بخورن . یادم نمیاد چک و لگد زده باشن ولی به گریه افتادم . یک بارم تخمه خریده بودم و تو کمد قایم کرده بودم قفل کرده بودم با چنگال و چاقو افتاد جون کمد درش باز کرد یادم نمیاد تخمه ها رو تونست برداره یا نه ولی بازوهام از صفت گرفتن و کشیدن به درد اومده بود و به گریه افتادم .

من همیشه دیر میکردم و چیزی بهم نمیرسید . حریص شده بودم و میخوردم از ترس اینکه بخورن بهم نرسه و هیچی ازش نفهمم . من پر خور شدم . و نهی ام کردن از پر خوری . شاید این متن خونده بشه بگید مسخره ست مگه جنگله امازونه و شما آنگولا ولی واقعیته .

زور چپونم داشتیم . مامان زوری بهمون غذا میداد انکاررقراره از گشنگی بمیریم . معتاد در باز کردن یخچال شدیم . معتاد خوردن . من ترس از اینکه چیزی نمونه که من بخورم .

مسخره ست تو فکر این باشی که یخچال قفل دار بخری که خوراکی هات برات بمونن و هر وقت خواستی بتونی بخوری . احساس امنیت نکنی . من احساس امنیت نکردم . 

پریروز ها گیلاس خریدم عصرونه بخورم . مهمون شدم مجبور شدم بزارم اونجا و قد یک مشت خوردم . اومدنی از سرکار به مامان گفتم گیلاس بخر گفت گرونه . از وسط راه ولی یک کیلو خرید برام با انبه گفت باید زود بخوری خراب نشه. دیروز اومدم خونه کاسه رو برداشتم رفتم سر یخچال دیدم میگه نداریم خوردم ! دلم میگه خودش نخورده داداش بیشعور شکموم خورده مامان به گردن گرفته . بهش گفتم پس من چی کار کنم کاسه گاز بزنم ؟  گفتم که دلم میخواست ، برای من خریدی . میگه خوردم . برات از وانتی میخرم .  نزدیک دویستمنم پول میوه دادم . حرف بزنم حالش بد میشه ، خراب میشه فشار بالاش میندازه گردن اعتراض های من .  جمعهست هیچ وانتی خری گیلاس و انبه نیاورده . 

تو درونم پر از اعتراضه خشمه ناراحتیه اوقات تلخیه حرصه عصبانیته کینه ست . تازه پاشدم دیدم مشمبای پاپ کورنمم خالیه .

خیلی مسخره ست این ولع و حرص غذایی که به هر دلیلی تو تک تک اعضای خانواده هست . نمیدونم چرا هست . ولی من ازش متنفرم . خونمو به جوش میاره . 


با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

منو با خودت ببر

سه‌شنبه 22 خرداد 1397

امروزززززز ...اوووووم 

شروع کردم . یک شروع جدید برای دندون پزشکی و رسیدن به دندونهام . عکس گرفتنهاش خیلی راحت تر از اونی بود که فکر میکردم و می ترسیدم . حس خوبی نبود یک چیزی می چپونن دهنت ولی یک پرسه ای بود که طی شد .  امروز خیلی غر زدم ، انقدر به ترس و استرس و داغون شدن دندون و عصب کشی و جراحی و حال خرابیم فکر کردم و ناله که فراموش کردم همون لحظه مثبت بشم و آینده ی کارهای دندون پزشکیمو خوب ببینم . جلسه اولم جرم گیری ...

کودک درونم من ... عشق من ... عشق ِ دلم ... من عاشق تو هستم . من دوستت دارم . تو بهترینی روی زمین ‌. تو خیلی شجاعی که با تمام وجودت روی تخت دندون پزشکی که ازش ترس داشتی نشستی .تو خیلی شجاعی که اجازه دادی از دندونهات عکس بگیرن . من بهت افتخار میکنم . تو باعث شعف منی . تو همیشه تو آغوشم توی قلبم جا داری . دوستت دارم عزیزم .

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

آرزو

یکشنبه 20 خرداد 1397

از اونجا رفتم .

هق هق داشتم و بغض . نمیدونست که بیشتر ناراحتیم به خاطر نبودشه تا  جابجایی بخش . یک حرفایی زد که خندیدم نشد عین آدم بغض کنم و گریه . به خاطر همین اخلاقشه انگار که آدمو به خودش جذب میکنه . چاره ای نبود تن دادم به چرخش روزگار . 

تردید امروز اومده بود سراغم که شاید من جذب خشوصیاتش شدم تا خودش . آدم مگه جز خصوصیاتش چیز دیگه ای هم هست؟! منو ندید . 

چیزی ندارم ازش بنویسم چون ندیدمش . پیشش نیستم . بهم زنگم نزده براش عادیه انگار . 

امروز احساس کردم برگشتم پله ی اول که عشق و دوست داشتن یادم رفته و بهش فکر نکردم و ... اما همون دوست داشتن نور شعله کوچیکه تو دلم که نظرم رو به خلسه ی خواسته ی خدا برگردونه . من از خدا خواستم به مصلحت و بخت خوبم  روزیم کنه .

دلم دلدادگی دو طرفه ی درست درمون میخواد . 

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

چطور ببخشمش

پنج‌شنبه 17 خرداد 1397
این یادداشت رمزدار است. لطفا برای مشاهده آن رمز عبور را وارد کنید.
رمز عبور:
با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

دوستش دارم چون دوستش دارم

سه‌شنبه 15 خرداد 1397
این یادداشت رمزدار است. لطفا برای مشاهده آن رمز عبور را وارد کنید.
رمز عبور:
با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

مثل پیغام

دوشنبه 14 خرداد 1397
این یادداشت رمزدار است. لطفا برای مشاهده آن رمز عبور را وارد کنید.
رمز عبور:
با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

شبیه رویاهامی

یکشنبه 13 خرداد 1397
این یادداشت رمزدار است. لطفا برای مشاهده آن رمز عبور را وارد کنید.
رمز عبور:
با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

جانم آرام است

شنبه 12 خرداد 1397
این یادداشت رمزدار است. لطفا برای مشاهده آن رمز عبور را وارد کنید.
رمز عبور:
با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

لحن صداش تو گوشمه

جمعه 11 خرداد 1397
این یادداشت رمزدار است. لطفا برای مشاهده آن رمز عبور را وارد کنید.
رمز عبور:
با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم
( تعداد کل: 51 )
   1       2       3       4       5       6    >>