مجرده

شنبه 5 خرداد 1397

دوره ی دبیرستان به اقتضای سنیمون میرفتیم تو حس و حال عاشقی . سه تا بودیم . من توشون مغرور و عاقل اندر صفیه  بودم . اولین عشق و عاشقی  مربوط میشد به شخصیت های سریال خط قرمز . بقیه راحت علاقه شون بروز میدادن عکس میزاشتن تو کتابشون تو دفترشون انواع اقسام اشکال عشقی   بود . بازم من عاقل اندر صفیه شون بودم . یعنی میگرفتم می شستم یک گوشه بقیه عشقولانه بازی در می اوردن و از جرز  دیوار نامه رد و بدل میکردن دبیرستان پسرونه . 

یکی از ما کله شق ها علاقه پیدا کرده بود به علی پهلوان ، بعد تبدیل شد به شاد مهر عقیلی و ... تو خیابون میرفتیم پولاش و میداد مجله می خرید عکس میدید جیغ میکشید و عکسشو بوس میکرد . من میزدم تو سر دلمو فقط عکسهای بازیگرا رو تو یک دفتر می چسبوندم . اون سویی شرت شادمهر خریده بود و داد و فغان . من پنهانی پول توجیبیهامو نوار کاستش خریدم ، چقدرم بابتش از سمت خانواده سرزنش شدم که کار عاقلانه ای نکردم و پول هدر دادم .نوار گذاشتم و هی گوش دادم هی گوش دادم نمیدونم چرا حالم بهم نخورد ندانم! همچنان ژاکت بافت مامان دوز شده گل باغالی می پوشیدم و به جون خانواده غر میزدم که بچه ها مسخره ام میکنن با من نمیگردن .هر کار کردم سوییشته رو برام نخریدن . بابام نخرید دست به جیب نبود برای این جور چیزا . به دلم موند .

یک عشقی تو دلم بود شازده با اسب سفید تافته جدا بافته ی خیالی که باعث غرورم میشد ، از همه مذکر جماعت حالم بهم می خورد فکر میکردم شازده دارم خودم . چه تصویرهای ذهنی که نساختم و از مذکرهای اطرافم دور نشدم . یک جور خریت بود این عشق پاک به شازده ی خیالی تافته جدا بافته .

دوستم با دیدن عکس و مشتقات هر کی دوست داشت جیغ میزد و دلش میخواست و گریه میکرد ، من میگفتم خاک تو سرت چه خبره اربده میزنی الان میگن دختره چل شده عقده ای و این حرفها .

یادمه یک مدت عشق خاصی به شخصیت سوبا تو فوتبالیست ها داشتم درد بازو میکشید اصن حالم یک جوری میشد غریب تو فکرم عاشق مردی میشدم که کتفش ترکیده و منم همون حس دارم بعضی وقتی کتفم و میگرفتم و اکثرا دوست داشتم تنها باشم . بعضی وقت ها از مدرسه می اومدم رو رخت خوابا ولو می شدم زل میزدم به سقف ، مامان  می اومد میگفت حالت خوبه ؟ تب که نداری ؟

یک بار هم تل نمیدونم از کجا یافت شد کشی بود با پارچه زر زری ، با دوستم تو خیابون راه میرفتیم پاشنه دار پام بود . شلوار خریده بودیم به نوار بغلش گیر داده بودن ولی شلوار با کلاسی بود داشتیم از امتحان برمیگشتیم ، ساعت 2 اینا بود ، یک اشغال دنبالمون کرد چه مغرورانه یک کار کردم با ماشین رفت تو تنه ی درخت بس که عوضی بود میخواست با پاترول بپیچه جلومون . یعنی اگر غرورم نداشتم از ترس شا..،ده بودم تو شلوارم . همه ش تقصیر دوستم بود قبول نداشتم به خاطر خوشگلی من بوده باشه . 

هر جا دم از عشق بود زدم تو سر احساسم . عاقلانه برخورد کردم . تمام حس دوست داشتن هامو سرکوب کردم . عین جرم جرات نکردم بیانش کنم . انگار گناه میکردم و به شازده ی خیالیم خیانت ، ترسم از ختشه دار شدن پاکیم بود و عاقلانه فکر نکردم .

سه بار دیگه دلم ادم هایی رو دوست داشت که زدم تو سر احساسم که به درد زندگیم نمیخورن ، انگار حق من نبود ادم هایی رو دوست داشته باشم ، انگار که جرمه  ،انگار خیانته انگار باید با اونی که دوست دارم ازدواج کنم . از سرکوبهاش ترسیدم ، از اینکه من درونم آسیب ببینه ، از اینکه سرخورده بشه و ...

 حالا حس دوست داشتن اومده سراغ من درون ، یکی رو دوست داره ، حس میکنه دوستش داره ، خیلی ساده مثل کودک درونم . از پنج شنبه داره خیال پردازی میکنه باهاش .

عقل و دلم یک حس خاصی دارن . عقلم قبولش نداره . هیچ علاقه  ای از طرف ندیده . انگار منو نمی بینه . دلم اما دوستش داره . یک کشمکش درونیه . دارم سعی میکنم عقلمو بزارم کنار ببینم دلم چی کار میکنه . خیلی سخته عقل و بزاری کنار به حرف دل بری . میخوام اجازه بدم اون مرد رو دوست داشته باشه . به همین راحتی . من خودم  و دوست دارم . میخوام بزارم دوست داشته باشه ، جرم که نیست .

همین شماها چقدر تخیلات جسمی و جنسی و لحظه گذرونی داشتید ، چقدر جلوش گرفتید اما شد . دوست داشتن جرم نیست . نمیخوام خودمو سرخورده کنم . من درونم چند روزه یکی رو دوست داره . یکی که اصلا نشون نمیده دوستش داشته باشه ، خیلی عادی زندگیش میکنه و من رو نمی بینه . تو چشاش نگاه کردم و هیچی . ولی به خودم اجازه میدم دوستش داشته باشه . خیلی معمولی خیلی ساده . بین خودمون مونده . سخته ولی می تونم بهش اجازه بدم می تونم

ضعف

چهارشنبه 2 خرداد 1397

شب ... 

صبح خوابم یادم بود اما الان یادم نیست . زود خوابم برد ، نصف شب رفتم دستشویی برگشتم  خوابالو خوابالو از درد و دل ضعفه انقدر به خودم پیچیدم که خوابم برد . چقدر این طور موقع ها دستهای مردونه ، توجه خاص ، امنیت ، نگرانی خوشمزه تو مخیلاتم رد میشه . 

دروغ نگم تو خیالم از دلدرد زود اومدم خونه ، لباسام پرت کردم و خودم و رسوندم به کاناپه مچاله شدم ، تو اومدی لباسای ریخته شده رو دیدی و یکی یکی برداشتی و بهم رسیدی . دلم ضعف رفت تازه شامم نداشتیم ، همون لحظه مشتری صدام زد تا ازم چیزی بپرسه .

برنامه ماه عسل دیدم ، یارو میخکوب شده بود ، سوال اومد به ذهنم کسی پیدا نشد برای من میخکوب شه ؟! 

جای همکار کناریم عوض شد ، جفت خمیازه ها کنار هم نشستن خیالم راحت شد . 

بیحال که بودم انقدر برای مشتری ها حرف زدم و غر شنیدم همون نیمچه انرژییم هم تموم شد . اخر وقت رفتم کیفم بردارم پله ها رو که داشتم می اومدم بالا نزدیک بود بیفتم شاید عین کدو پرت می شدم پایین ولی خدا حفظم کرد . 

ماه رمضان دوست ندارم دهن پارکت کنه ! حداقل برای من اینطوره . هیکل داریم گولش خوردیم طبل تو خالیه ، زرتی کم میاریم . 

آقا آقا گیرم از فرعی زرتی پیچیدم اصلی جلوی تو جای زر زر که نمیدونم چی نالیدی بهم تبریک بگو که سریع جمعش کردم ، یعنی یک خانم راننده انقدر فشار ب کو..ت میاره که زر نزنی میمیری ؟ حال نداشتم البته اگرم داشتم جوابت نمیدادم خر و فقط میشه نگاه کرد ، نمیشه بهش چیزی گفت !


نمیدونم ماشین کدوم خریه همه ش زر زر میکنه قطع میشه درست پشت پنجره ست .  منم که با ضعف و بی حال ، نمیدونم چی بخورم جون به تنم برگرده .

بعد کار یک جا زدم کنار یک چیزی خوردم . صدای موزیک زیاد کردم  زدم تو دل علاقه ام یعنی رانندگی ، از این کوچه به اون خیابون از این اصلی به اون فرعی . حال داد .


خوابم یادم اومد تو فرودگاه بودیم پشت کانتر خوردم به تور یک زبون نفهم ازشون خواستم یک فارس باهام صحبت کنه ، سالنشون قد شهرک بود رفتم رفتم جای هواپیما از در فروشگاه سر در اوردم هی رفتم یک خانمه گفت اونور بود اشتباه اینور اومدی ! دبی بود فکر کنم . بعد سالها تو خواب اردک خریدم هی چلوندمش . الان کیه جوجه اردک نگه داره خودمونم به زور نگه میداریم . خلاصه تو خواب سفر خارجه نسیبم شد خدا قبول کنه .


فیلمیه ها

سه‌شنبه 1 خرداد 1397

یک چیزی میخواستم راجع به صبح بنویسم یادم رفت ! 

دیشب خواب دزد میدیدم نصف شب با صدای آژیر ماشین نمیدونم کدوم خری پریدم سمت پنجره بپر بپر ببینم کی ماشینم انگولک کرده ، دوییدم سمت ورودی مامان بابا هم با پریدن من از خواب پریدن دوییدن ! چراغ روشن خاموش کردم . چشمم فرو کرده بودم تو چشمی در که ببینم دزده تو ماشینمه یا نه ، واضح نبود عینکم نزده بودم اخه . بدنم خسته بود چشام خوابالو و قلبم تند میزد . صندلی ورداشتم اوردم زیر پام گذاشتم از پنجره ماشینم کشید دادم . مامان طفلی گفت برو بخواب یه عبارتی هم به کار برد تو مایه های کو...ت هم نمی تونن بخورن !!! بخواب . خوابیدم ادامه خوابمم دزده ول کن نبود ، در بابا تو خوابم باز کرد دزده با صورت رفت تو صورتش ، ولو شد کف زمین  و .... بقیه ش انقدر شیر تو شیر و بریده یریده ست که یادم نمیاد که تعریف کنم . فقط از صبح هی یادش افتادم خندیدم ، مشتری احتمالا پیش خودش منو شوت فرض کرده یا دیوانه .  روایت داریم دزد خواستگاره حالا چقدرم سیریش گه کارم از خواب به بیداری و بعدش به خواب کشید . خل شدیم رفت!


خیلی بده تو کار شرایط چپ اندر قیچی خانمانه اتفاق بیفته و دستت به کیفت نرسه و تو بمونی حوضت . فکر کن تو این شرایط عین سیخ وایستی کنار میز رییس کلی چیز بریزه تو مخت ، کمر برای آدم نمی مونه برای متم نموند درد میکنه . نکرد بگه صندلیت وردار بیار بشین . الان باید برم شلوار بشورم . نیت کردم ولی حال دوش نیست .


وای خدا چقدر شرایط چندش وار و زجر آوریه جفت کنار دستی هات خمیازه بکشن تند تند ! خدا نصیب گرگ بیابون نکنه . آمپر خونم انقدر میره بالا شانس اوردم اون بالا نترکید مگه نه با زونکن زده بودم دهنشون ، بس که کلافه ام کردن .

امروز وقتی پشت میز رییس منتظر بودم ، بغض کردم . از تصور زمانی که بابا دستمو تو دستهای مردونه ش میزاره  و میگه این دخترم دستت امانت مراقبش باش ، پاره تنم به تو می سپارم ، انقدر احساسی بود لحظه که تصورم می دونستی  بشینی پاش زار زار گریه کنی . جان تو انگار اخر شب عروسیم بود داشتم میرفتم اونم وسط اداره !!!


بعضی مشتری ها مخشون تاب داره . کارش با مدارک راه می ندازی و طبق دستور العمل . یهو یاد طلبش می افته و بدبختی جامعه ، انقدر پیله میکنه که میخوای بهش بگی اقا برم  شلوار رزم بپوشم برم انتقامت از جامعه بگیرم  اراحت میشی؟ فشار نیار به خودت جر میخوری ها!


مرضه ؟ مرزه ؟ یا مرذه ؟مرض!

دوشنبه 31 اردیبهشت 1397

چند روزه افتادم رو دور خرید . انگار بعد کار یک چیزی نخریم می میرم . عین معتادها بدون جنس ، دنبال یک چیز می گشتم بخرم فقط! حالا هیچی هم نمیخواستما مامان اب معدنی و لقمه داده بود . رفتم دو تا کیک دوناتی سه تا لیوان الوچه با پفک برداشتم ! عین قحطی زده هایی که بعد سالها بهشون غذا رسیده با ولع و تند گاز زدم انگار اخرین کیک دونات روی زمینه بقیه ماشین های پشت سرم دنبالشن بگیرنش !  پول انگار ریگه ریختن که هی بیخودی خرجش کنم باید ترک کنم میدونم وعضم خرافه . قبل فردا که نمیشه . ولی سعی میکنم در محل کار که بسته شد مستقیم خودمو برسونم ماشین خودم شوت کنم توش بگازم تا خود عکاسی بعدش دکتر ! پس فردا هم ترک کنم

فردا

دوشنبه 31 اردیبهشت 1397

فردا باید قاب عکس بگیرم . عکسها رو دادم چاپ فردا اماده کنه میگیرمش . کلام چقدر تاثیر گذاره رفتم تو مغازه گفتم چقدر میگیری عکسمو چاپ کنی گفت 2 تومن ! یه خورده فکر کردم دیدم گوشیمو ندم بریم تو فلش بدم بهش . عجیب قیمتش هم خوب بود حس خوب داشت . گفتم تو گوشیم نیست میرم میارم ، آروم گفت بر نمیگردی ! و جدی منم بر نگشتم ، اومدم عکاسی نزدیک خونه بلوتوث کردم برام چاپ کنه دونه ای 3500 تومن! بابا بزرگ من لقمه رو در اوردی دو دستی کردی تو حلق همکارت با لگدم فشار دادی بره پایین . باز یه ریزه اطمینانی بهش هست . خیلی ام شنگول منگول راضی هم هستم . فقط میخوام کیفیت خوب باشه ، کیفیت دو زاری عین دهن کجی شتر ضد حاله . 

جواب آزمایش بابا رو هم ببرم پیش دکتر . دکتر ها چرا دوزاری شدن ؟ با اون مدل حرف زدنشون . جونم مرگ نشده ها ما رو دق دادن زنده کردن . برادر من چرا بلند بلند تجزیه تحلبا میکنی ، تو مخت یک دور برو عمق برگرد بعد یهو بگو :چیزی نیس خوب میشه ، تجزیه تحلیل بخوره تو سرت اخه !


پاهام درد میکنه از صبح با مشتری دهن به دهن بزار ، حرف بزن . میای خونه نمیدونی چه کنی از خستتی . سه دور دور خودت میچرخی چپ میکنی رو تخت ، دیروز همه ش فکر کردم افسرده شدم منم و چهار تا تخت و طبق توی اتاق و حس بد نسبت به خودمو و هی کار هی خواب ، اخرشم به این نتیجه رسیدم هیچکی دوستم نداره گرفتم خوابیدم !

دل خنک شدگی

دوشنبه 31 اردیبهشت 1397

خسته از کار روزانه ام . کله ام میخواره . دزد میخواست با دو سه تا پیچ گوشتی و اتو اشغال در ماشین باز کنه به هر دلیلی نتونسته . اینو مامان گفت با کلی غر زدن که ماشین ببر حیاط پاک کن . بهش گفته بودم خدا حافظ ماشینمه من مطمینم . هیچی دیگه تا نمیدونم ساعت چند علافم داداش بیاد بره تو پارکینگ بعد پشتش پارک کنم . انقدر گفتن سریش انقدر سریش نیست . من انقدر زورم میاد که ولم کنن میخوابم ماشین کوچه بمونه . رو مخن واقعا !!


تو فکر این بودم که چرا من تا حالا ازدواج نکردم . الان مثل سگ کلافه ام !  نه بخاطر شوهر نکردن ، بخاطر کل فلسفه دزدی و چه خاکی تو سر ماشین های دزدیده شده و غلط هایی که دزدها میکنن بعلاوه صدای ملچ ماوچ مامان نیم متری گوش من . صدای دندون مصنوعی تو دهن و صدای ملچ ملوچ و جوییدن رو اعصاب منه . جوری که عین فشار اوردن بروسلی میشه قضیه ام . الان تموم شد البته خدا رو شکر . 


بعضی ها خیلی لوسن . روزه ای قبول باشه چرا سیریش من و بقیه میشی با تیکه هات خوشمزه . به کجات فشار اومده دقیقا !

دارم دور دو فرمون میزنم ماشین دو بار خاموش میشه از بس پراید جلوم بوق زد و از اونور اون یکی ماشین چسبید بهم ، اونوقت الاغ عقبیشون وقتی خواستم پارک کنم زرت و پورت میکنه بلد نیستی مگه مجبوری ؟ و میگازه میره .  واقعا هم وسط چهار تا الاغ دو فرمون زدن بلد بودن میخواد مجبورم بودم . اونم چیزی نگه لال از دنیا میره . 

چیس و افاده این ارایشگر ها چرا تمومی نداره ! همه ایرادها از ماست اونها کارشون حرف نداره با دقت بسیار میر...نن به سر و صورتت پول میگیرن . سیریش شده موهات تمدید رنگ کن . میگم نمیخوام میگه چیه عین دختر ترشیده ها بیا رنگ کنم برات ! برو ک..ن بابات رنگ کن  مزخرف . 

28.

پنج‌شنبه 21 مرداد 1395

امروز هم خودم رو سرزنش کردم . گند زدم . اونجور که میخواستم نشد . دلم میخواد کسی بگه تقصیر تو نبود . تو گند نزدی . دلم میخواست گریه کنم و همزمان کار . هیچ کس نگه چرا . شایدم به دلسوزی احتیاج دارم . دارم میرم مثلا خرید . دل و دماغ خرید رو ندارم . 

27.

سه‌شنبه 19 مرداد 1395
دلم میخواد حرف بزنم، فقط حرف بزنم ، از کی و از چی و از کجاش مهم نیست ، برای کی ش هم مهم نیست ، انگار یک میلیارد بار حرف نزده در منه که میخوام بزنم . خودم حوصله پر حرفی هام ندارم . انقدر خسته ام و خسته که نای هیچ کاری ندارم . ولی نیاز به حرف زدن دارم فقط حرف زدن ....

26. شاید نقطه ضعفه

شنبه 9 مرداد 1395
سو استفاده از دوستت دارم هایم را دوست ندارم . آنگاه که میگویی دوستت دارم و او برای دوستت دارم هایم شرط می گذارد که اگر دوستم داری مطابق خواسته های من رفتار کن آنجور که میخواهم باش آنجور که میخواهم بخر بخور بخواب . چقدر خودخواهی چقدر ...

25. یا قاضی الحاجات

شنبه 9 مرداد 1395
چقدر بی حوصله ام امروز . نفس باز هم داشت می گرفت . خدایا ان بالا هواست به ما هست؟ مگه میشه نباشه ؟حتما هست! یک سبد دستم گرفتم ما بین قفسه های ذهنم دنبال هر چه لازم هست می گردم . نگرانم زیاد ، سلامتی مادر و پدر را می اندازم توی سبد . حال خوش خودم را می اندازم . لبخند روی لب هایمان را می اندازم . اوکی شدن کار هایم را می اندازم . یک سفر پر آرامش را می اندازم . یک بسته ی بزرگ امید را می اندازم . سه چهار بسته آرامش . درمان کلافگی هایم را . بعد میایم پشت صندوق با خنده هایت حساب کتاب کن!

( تعداد کل: 34 )
   1       2       3       4    >>